گم گشته ایم ؟!

هر روز  به سر کار که می آیم ،در راه کسی نشانی ای از من می پرسد و من برخی را پاسخ می دانم. آنهایی که نزدیکند و دقیق.

در این اندیشه بودم که اگر هر روز از هر کس یک نشانی هم بپرسند، شاید دارد نشان می دهد که

ما چقدر در این جهان گم گشته ایم!

Share Button

جنگل را به خاطره بسپار

امرزو در راه که می آمدم از کنار اتوبان رد می شدم ویژ ویژ صدای اتوبان می آمد ، به ناگاه احساس کردم صدای آواز پرنده مانندی شنیدم ، برگشتم چیزی نیدیم . تنها تیر برق نسبتا بلندی وسط اتوبان دیده می شد. هر چه نگاه کردم پرنده ای ندیدم ، فکر کردم صدای تاب خوردن سیم هاست که قژ قژ می کند ، دوباره راه افتادم بازهم همان صدای آواز شنیدم و دوباره تکرار شد. خوب که نگاه کردم پرنده ای را دیدم که بالای تیر وسط اتوبان پر از ماشین های فلزی، که آوازی زیبا می خواند!

این بود که برای پرنده خطابی سرگشاده نوشتم :
پرنده اینجا که انسان و آهن در هم آمیخته اند زمانی صحرایی ، جنگلی یا طبیعتی زیبا بوده است.
پرنده، جنگل را هم به خاطر بسپار که جنگل رفتنی است !

Share Button

چه آسوده خوابیده است شهر

کارتن خوابی

چه آسوده خوابیده است شهر در چشمان نا امید تنهایی انسان.

و چه بیهوده سخن می گوید انسان از انسانیتش .

و کجاییم ما در تلاقی قرن و الکترونیک و شبکه ؟!

چقدر واقعیت ، مجازی شده است این روزها ،

چقدر مفاهیم بدیهی نا مانوس است و آدمیان دانشمند بی دانش!

Share Button

صورت پرسش را پاک نکنید

اصلی ترین دلیل مرگ ،تولد است.

 

پس اگر می خواهید اصلا نمیرید ، لطفن متولد نشوید!

پاک کردن صوت پرسش هم اینگونه است .

گاهی به جای ارائه راه حل ، کل پرسش را نقد می کنیم و از اندیشیدن و خطر کردن طفره می رویم.

گاهی هم در گذشته ها  و حسرت ها غرق می شویم.

 

Share Button

فرضیه رابطه

امروز به این فرضیه رسیدم :

هر تغییری نشان دهنده شروع یا برقراری مجدد یک ارتباط است!

حال این تغییر می تواند در رفتار فرد یا جامعه باشد.

و این ارتباط می تواند ارتباط با طبیعت ، یک گل ، یک فرد ، یک کتاب جدید یا یک فرهنگ و یا حتی یک مفهوم تازه باشد.

Share Button

پس ،دروسی که در دانشگاه یاد گرفته ایم به چه دردی خواهد خورد؟!

چند وقتی هست که می­خواستم راجع به لزوم (یا عدم لزوم) رفتن به دانشگاه برای ورود به بازار نرم افزار ایران بنویسم. چند وقت پیش مطلبی در این مورد در وبلاگ یک developer آرش خویینی های عزیز در مورد تصورات و انتظارات غلطمان از دانشگاه خواندم ، دوباره مصمم تر شدم در این باره بنویسم . البته من در اینجا اصلا قصد ندارم قیاسی با زاکربرگ و بیل گیتس و مانند آنها انجام دهم ، فقط در مورد شرایط لازم برای فعالیت در بازار نرم افزار ایران (با توجه به تجربه های ۸ -۹ ساله بعد از تحصیل) خواهم نوشت.

فکر می­کنم لازم است راجع به خودم بگویم من دانش آموخته دانشگاه رده اول کشور نیستم ولی حداقل با اساتیدی چند، از دانشگاه دولتی اصفهان درس داشته ام و در  مدت کارم افتخار همکاری با دانش آموختگان دانشگاههای رده اول کشور را داشته ام. از ۱۳ یا ۱۴ سالگی بود دوست داشتم که در رشته کامپیوتر ، آنهم نرم افزار درس بخوانم . به جرات می‌توانم بگویم خیلی از چیزهایی که خوانده ام (البته اگر جزء دروس مورد علاقه ام بوده باشد) حتی با وجود عدم نیاز به استفاده از آنها در کار هنوز هم به خاطر دارم و دیگر اینکه پروژه ها  (قسمت مورد علاقه من) رو هم که خوب البته به طور غالب خودم به انجام رسانده ام.

به شخصه اگر قرار باشد دوباره دیپلم بگیرم و انتخاب رشته کنم و به دانشگاه بروم و در رشته مورد علاقه ام یعنی نرم افزار کسب دانش کنم ، هیچ گاه این کار یعنی رفتن به یک دانشگاه برای خواندن دروس کلاسیک را دوباره تکرار نخواهم کرد (حداقل در ایران). در طی این سال ها که در بازار نرم افزار ایران فعالیت داشته ام به این پرسش رسیده ام که پس این دروس دانشگاهی کجا به کارم می‌­آید از تمامی آن ۱۴۱ واحدی که پاس کردم ، به راستی با چند واحد آن در طی سال سرو کار دارم و واقعا این همان دانشی است که آن زمان کسب کردم دروس مثل مدار الکتریکی و الکترونیکی کجای زندگی حرفه ای من جای دارد ؟ این همه هزینه های زمانی و مالی و روانی که بر خودم ، خانواده و حتی جامعه تحمیل کردم به راستی نیاز بود؟!

من در این مدت هشت ، نه سالی که در چند شرکت و سازمان برنامه نویسی کرده ام تنها جاهایی که از من مدارک تحصیلی خواستند شرکت فعلی ام و سازمان صدا و سیما بود ، سازمان صدا و سیما که جای خود ، شرکت فعلی هم به دلیل نیاز منابع انسانی در تخصیص متفاوت (اندک تفاوت) حقوق برای دیپلم ، لیسانس و یا فوق لیسانس این مدارک را درخواست نمودند.

در محیط کاری هم بچه های دانشگاه شریف و تهران و امیرکبیر داریم تا بچه های دانشگاه آزاد و رشته های دیگر و موسسه آموزشی اپتک وحتی افرادی با لیسانس های رشته های دیگر ، گویی این مدارک و معدل ها جز در ورود اولیه – اگر دانش در سطح کافی نداشته باشید – کارایی چندانی ندارد .

در زمینه های شغلی نرم افزار (البته اینجا بیشتر توسعه دهنده نرم افزار ، تحلیل گر یا آزمونگر فنی نرم افزار و مشاغل مرتبط است) هم شاید ۱۰ تا ۲۰ واحد از دروس چارت استاندارد دانشگاه دروسی نظیر طراحی الگوریتم ، پایگاه داده ها و برنامه نویسی پیشرفته و یا سیستم عامل بیشتر به کار روزمره نیاید. این حرف را بعد از همکاری با چندین شرکت ریز و درشت به صورت تمام وقت و پاره وقت می­زنم. هر چند باز هم باید در نظر گرفت حتی اگر از دروسی که گفتم چیزی در خاطرمان باشد ، دانش کسب شده بایستی تکمیل ، بروز رسانی یا حتی تصحیح هم گردد. خوب فکر نکنم انسان عاقلی برای چند واحد جزئی که می‌توان با مداومت در منزل هم فراگرفت نیاز به رفتن به دانشگاه داشته باشد.

در طی این سالها بارها یا مصاحبه شده ام یا از مصاحبه کنندگان بوده ام ، باید بگویم به غیر از برخی مشاغل سازمانی دولتی یا شبه دولتی کمتر مدرک تحصیلی ، معدل یا حتی نام دانشگاه به استخدام می­‌انجامد. چه اینکه دانش آموختگان کارشناسی ارشد هوش مصنوعی یا نرم افزار در مصاحبه رد شده اند و چه اینکه اصلا پرسیده نشده دانشگاه محل تحصیل شما کجاست؟ چه بسا بسیاری از دانش آموختگان برجسته(منظورم کسب معدل) مفاهیم تئوری شئی گرایی را هم نمی‌دانند ،و اینکه بسیاری حتی چند خط کد ساده (جدا از اینکه نتیجه کاری که می خواهیم در مصاحبه هست یا خیر) نمی‌توانند بنویسند و این برای دانش آموخته کارشناسی نرم افزار یعنی فاجعه!

حقیقت اینست که اغلب دانش کسب شده در دانشگاه های داخل کشور، در صنعت نرم افزار ایران عملی، بروز و عمیق نیست، پس واضح است که در عمل کاربرد چندانی نداشته باشد و به زمان گذاشتن مجدد برای بازفراگیری منابع جدید و کسب تجربه فراوان نیاز دارد. دیگر اینکه متاسفانه اطلاعات دانشگاه از بازار کار و صنعت اندک است و با توجه به آن بسیاری دانشجویان به بیراهه ها می­روند. دانشی که نیاز بازار است کسب نمی‌­گردد یا دانشی کسب می‌­گردد که نیاز بازار داخل کشور نیست.

حقیقت  اینست وقتی در بازار نرم افزار کار می­‌کند احتیاج به اطلاعات عمیق ، بروز و عملی دارید که بایستی با مطالعه و تجربه در زمان اشتغال به مرور یا هر روزه این اطلاعات را بدست بیاورید و بروز رسانی کنید. کار چندان آسانی هم نیست ، حرکتی بدون توقف و سریعتر از هر رشته تحصیلی دیگر. وقتی دانشی به سرعت منسوخ می­شود و دانشگاه ها در طی چندین سال بروز رسانی می شود وقتی منابع تئوری و عملی در بازار کار متفاوت با منابع تئوری تدریس شده در دانشگاه می‌­باشد. حالا واقعا نمی­دانم تحصیل برای رسیدن به این بازار کار به چه دردی می­خورد.

بیکاری

در خبرها متاسفانه شنیدم رشته کامپیوتر بیشترین آمار بیکاری (یا حداقل یکی از بیشترین ها) را در بین رشته های تحصیلی داراست. این را به خبری که من به شما خواهم گفت بچسبانید  ، تمامی شرکت های بزرگ در تمامی طول سال برنامه استخدام برنامه نویس با تجربه یا کار آموز با استعداد دارند. نتیجه این نمی‌­شود که اکثر دانش آموختگان در تحصیل دانش دچار مشکل و کمبود حافظه و استعداد می‌­باشند! بلکه اینست که آن دانش آموختگان چیز دیگری آموخته اند ولی این کارفرمایان چیز دیگری نیاز دارند. این طور می‌شود که رشته‌ای پر از فرصت شغلی مانند کامپیوتر می­شود بیکارترین رشته ها .

با وجود تجربیاتی که در شرکت های مختلف داشته ام به شما اطمینان می­دهم با وجود داشتن دانش کافی( نه صرفا وجود مدرک تحصیلی با معدل بالا) در این رشته بیکار نخواهید ماند. فرقی نمی­کند با کدام زبان برنامه نویسی کار کرده اید .تضمینی که برای سایر رشته ها به این راحتی نمی‌توان داد. از طرفی بسیاری از برنامه نویسان به راحتی پذیرش های شغلی از کشور های  مختلف می­گیرند و یا با اقدام اقامت کار می­‌توانند پیدا کنند پس اگر برنامه خروج از کشور دارید  روی نرم افزار و برنامه نویسی می­توانید حساب کنید فقط به یاد داشته باشید که دانش نرم افزار دانشی بروز و مورد نیاز در تمام دنیاست برای این مورد بایستی مطالعات خوب و عملی داشته باشید.

در پایان اینکه قبل از رفتن به دانشگاه ، انتخاب رشته ، یا هر حرکتی که زمان شما را برای چندین سال می­گیرد یا زندگی شما را تحت الشعاع قرار می­‌دهد، خوب فکر و تحقیق کنید.


پا نوشت :

– این نکته رو هم بگویم توقع‌ای نیست که در دانشگاه تکنسین تربیت شود ولی از یک طرف پس تکلیف دانش آموختگان در مواجهه با بیکاری در جامعه چه می شود و از طرف دیگر دانش آموختگان فعلی اصول مهندسی نرم افزار را به صورت عملی هم نمی‌دانند.

– نشانه ؟! که در عنوان استفاده شده است ، به معنی حرکت مشکوک در شطرنج می­‌باشد که در این نوشته به کار بردم.

– در زمانی که من برای تحصیل  و انتخاب رشته اقدام می­‌کردم مشاور مناسبی در دسترس نبود ولی مطالب مختلفی در حال حاضر در اینترنت منتشر شده است که می­‌توانید آنها را خوانید و بعد تصمیم مناسب بگیرد.

– در مورد ضعف های دانشی در بازار کار برنامه نویسی و نرم افزار ایران نیز قصد دارم در آینده بنویسم و در این مطلب بحث آن خارج از موضوع بود.

Share Button

زندگی برای کار یا کار برای زندگی؟!

یک روایتی از دنیای پرمنفعت و شلوغ کسب و کار و مدرنیته در برابر سادگی زندگی روستایی در مکزیک شنیده بودم و همواره در خاطرم بود ، گفتم در اینجا بیاورم، شاید زمانی وقت آن باشد که از خودمان بپرسیم : آخرش که چی!؟


یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!

از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟ مکزیکى: مدت خیلى کمى ! آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟ مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانواده‌ام کافیه ! آمریکایى: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟ مکزیکى: تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم! با بچه‌هام بازى میکنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهکده میچرخم! با دوستام شروع میکنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغول و شادم با این نوع زندگى!

آمریکایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بکنى! اونوقت میتونى با پولش یک قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میکنى! اونوقت یک عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى ! مکزیکى: خب! بعدش چى؟ آمریکایى: بجاى اینکه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشتریها میدى و براى خودت کار و بار درست میکنى… بعدش کارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میکنى… این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنى و میرى مکزیکو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک… اونجاس که دست به کارهاى مهمتر هم میزنى …

مکزیکى: اما آقا! اینکار چقدر طول میکشه؟ آمریکایى: پانزده تا بیست سال ! مکزیکى: اما بعدش چى آقا؟ آمریکایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب که گیر اومد، میرى و سهام شرکتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینکار میلیونها دلار برات عایدى داره ! مکزیکى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟ آمریکایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یک دهکده ساحلى کوچیک! جایى که میتونى تا دیروقت بخوابى! یک کم ماهیگیرى کنى! با بچه هات بازى کنى ! با زنت خوش باشى! برى دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!

مکزیکی نگاهی به مرد آمریکایی کرد و گفت :خب من الانم که دارم همینکارو میکنم!!

Share Button

فسیل معاصر ! (بخش یکم)

چندی پیش این چهار مطلب رادر مورد کارمندی در مقابل فریلنسری یا کارآفرینی که خواندم .(وبلاگ پایسا ،  حمید رضا احمدی، رضا شادمان و آرش خوئینی ) تصمیم گرفتم به عنوان یک فرد شاغل چند ساله در صنعت نرم افزار در چندین مطلب جداگانه به بررسی مباحث مطرح شده  از نمایی دیگر بپردازم.

بخش یکم : پیشرفت

در میان مطالب دوستان بحث بر سر اینکه کارمندی بیشتر منجر به عقب ماندن  از تکنولوژی می شود یا فریلنسری و کار آفرینی  وجود داشت. حال در اینجا می خواهم عقب مانده ها از قافله تکنولوژی را برایتان در این موارد به شکلی دیگر ترسیم نمایم.

فسیل در فرهنگ فارسی معین اینطور معنی شده است :سنگواره ، بقایای موجودات زنده دوران گذشته که در طبقات مختلف زمین به جا مانده است .

ولی من از این واژه مصطلح در نرم افزار به این معنی استفاده می کنم : به فردی که کارهای تکراری را برای مدت زمانی طولانی انجام می دهد و تمایلی به انجام کارهای جدید از خود نشان نمی دهد ، فسیل می گویند که چنانچه هم عصر ما باشد به این چنین فردی ، فسیل معاصر می گویند.

فسیل معاصر بر خلاف سایر فسیل ها کمیاب نیست و به راحتی در  کوشه و کنار هر شرکت نرم افزاری اغلب نسبتا بزرگ نمونه های زنده ای از آنها یافت می گردد.

فسلای (جمع مکسر فسیل) ناراضی به صورت معمول (نه همواره) در مورد جایگاه خود عالم و آدم را مقصر می دانند به غیر از خود ، فسلا معمولا عدم توجه و درک مدیر به خود و پارتی بازی  ودیگر علت ها را دلیل ناکامی خود می دانند و خودشان در این بازماندگی – اگر به بازماندگی خود اعتراف نمایند- کمترین تقصیر را دارند. این گونه پریاب  (متضاد کمیاب) بوده ، نه تنها در حال انقراض نیستند بلکه روز به روز تعدادشان بیشتر می گرددو اغلب در حال رشد و نمو هستند.

ذات راحت طلب انسان را نمی شود منکر شد ، در بسیاری از تیزر های تبلیغاتی راحتی انسان موضوع اصلی است ، به صورت طبیعی زمانی که کار روتین و کم دغدغه ای داشته باشیم برایمان سخت است که با تغییراتی ناگهانی کنج امن خود را رها کرده و خود را در معرض خطر تغییر قرار دهیم.(خطر از دست دادن امنیت و راحتی) در این شرایط اگر بتوانیم برای مدت های طولانی یک کار را انجام دهیم که با آن بشود درآمد نسبتا خوب کسب کرد ، شاید برای ایجاد یا عدم ایجاد تغییرات جای تامل وجود داشته باشد.

فسلای دیگری نیز وجود دارند که تعمدی با توجه به جایگاه کسب شده در موقعیت جاری کاری خود ،تصمیم به فسول (اقدام به فسیل شدن) گرفته اند. این گروه با استفاده از کمبود عرضه در مقابل تقاضا و نیاز شرکت ها به حفظ این نیرو ها خود را در حالت انفعالی قرار داده و سعی در کسب حداکثری منافع می نمایند. این استراتژی نیز به نوبه خود می تواند موفق باشد (کما اینکه هست). در آمد این افراد می تواند حتی از بسیاری از افراد متوسط بروز نیز بیشتر باشد و با توجه به دردسر های بروز رسانی می تواند استراتژی راحتی در کسب ونگهداری درآمد باشد . تنها تهدید آن می تواند ویرانی شرکت و یا از بین رفتن جایگاه کنونی آن ها باشد.

در دانشگاه استادی داشتیم فارغ التحصیل دکترای نرم افزار در یکی از بهترین دانشگاه های امریکا ، البته مدت ها از زمانی که مدرک خود را اخذ کرده بود می گذشت . آن زمان در دانشگاه زبان تخصصی درس می داد یادم می آید در حین تدریس می گفت اگر کسی زبان کوبول بلد باشد می تواند ماهیانه حداقل فلان مبلغ (مبلغ بالایی بود ، خاطرم نیست) درآمد داشته باشد. در ابتدا بسیار این صحبت برایمان خنده دار بود ولی بعد ها متوجه شدم که بازار کار نیز تابع عرضه و تقاضا می باشد هر قدر هم یک تخصص قدیمی باشد و بروز نشود کافی است چند شرکت بخواهند کدهای خود را نگهداری و بروز نمایند و زیر بار هزینه های تولید مجدد -که کم هم نیست – نروند در این صورت حاضر به پرداخت مبالغ قابل توجهی برای افراد اندکی که می توانند این کار را برای آنها انجام دهند ، می باشند.

در شرکتی مشغول به کار بودم که نیاز به نگهداری  و پشتیبانی و ارتقاء محصولاتی بودند که با زبان دلفی در گذشته نوشته شده بود برنامه نویسانی که تسلط بر این زبان و کد نوشته شده داشتند نسبت به  متوسط بقیه کد نویسان درآمد بیشتری داشتند. یکی از این افراد در مدنت زمانی کوتاه خواست و توانست خود را بروز کند و پیشرفت بسیار چشمگیری به دلیل یادگیری پایه ای مفاهیم داشت (شاید برای کسی که با مفاهیم آشنا نبوده این تغییر سخت تر باشد).

با سرعت چشمگیر پیشرفت علم ،  به خصوص علوم کامپیوتر و نرم افزار ، بعید نیست با سرعتی متوسط هم پیش بروید بعد از چندین سال از قافله عقب بمانید. از این رو تصور نکنید که شما در معرض فسیل شدن قرار ندارید ، همه در این معرض قرار می گیرند ، مهم این است چگونه و با چه استراتژیی از فسیل شدن جلوگیری کرده یا حتی از آن استقبال می کنید .

اینکه چقدر خطر پذیر هستید چقدر حاضرید به خودتان سختی بدهید و تفریحات خود را کمتر کنید ، در نوع تصمیم شما تاثیر گذار است. لازم است بدانید هر فردی هر قدر هم فسیل لزومی ندارد کار فعلی خود را بدرستی انجام ندهد ، تنها موردی که وجود دارد در صورتی که به هر دلیلی مجبور به کار در شرکت دیگری باشد ، در آن صورت ممکن است به یکباره مجبور شود از زیر لاگ سنگین خود بیرون بیاید و آن لاک را بشکند که در عمل می تواند اصلا کار ساده ای نباشد. در صورتی که دیگران شاید اصلا لاکی نداشته باشند. و طبیعی است کسی که بروزتر باشد خواهان و  فرصت شغلی بیشتری خواهد داشت.

درکل شاید بروز رسانی دائم نیاز همه نباشد یا شاید اصلا لزومی هم نداشته باشد (هر چند خودم بروز بودن را بیشتر می پسندم).

نظر شما در این باره چیست ؟

Share Button

دور کردن ببر با ذرت

آدام فیلیپس، روانکاو مشهور بریتانیایی، لطیفه‌ای نقل می‌کند، درباره یک خارجی که بیرون در خانه‌اش در لندن ایستاده بود و مشت مشت، دانه‌های ذرت روی زمین می‌پاشید.
یک انگلیسی که از آنجا عبور می‌کند پیش می‌رود و از او دلیل این کارش را می‌پرسد. آن خارجی جواب می‌دهد:« برای دور نگاه داشتن ببرها.»
مرد انگلیسی می‌گوید:«اینجا که ببری نیست.»
و خارجی جواب می‌دهد:«پس معلوم است که این کار موثر افتاده است.»

این واقعیت که یک بدبختی بزرگ بر سرمان نمی‌آید به هیچ وجه دلیل این نیست که ما عملا روش معقولی را در برابر آن در پیش گرفته‌ایم.

Share Button