انقلاب میدانی فرهنگ و دانش!

بعد از مدتها، گذرم به میدان انقلاب افتاد. نمایشی جالب دیدم از تلاقی میدان و فرهنگ و انقلاب و دانش، در میدانی که قریب به یقین دانشگاهی ترین و شاید فریخته ترین میادین است تحلیل مشاهداتم احتمالن می تواند خالی از لطف نباشد. چه بسا افرادی هم با من هم نظر باشند یا از اساس جور دیگری در این باب بیاندیشند.

بعد از پارک کردن بسیار دشوار نهایتا در یک پارکینگ عمومی چند کوچه آن طرف تر، اولین چیزی که توجهم را  جلب کرد، حذف پل عابر پیاده ضلع جنوبی میدان بود! در کمال ناباوری خبری از پل عابر پیاده نبود، نه رو گذر و نه زیر گذری و نه حتی نظمی در چراغ راهنما برای آمد و شد پیاده ها در تلاقی با خودرو های عبوری. انگار که مسئولان شهری در مقابل بی فرهنگی شهری برخی کوتاه آمده اند و دو دست خود را به نشانه تسلیم بالا برده اند. انگار که نه انگار در یکی از شلوغ ترین میادین شهر هر روزه با ترافیک سنگین و کندی بسیار در آمد و شد خودرو ها مواجه ایم. انگار که همه به چراغ های عابر پیاده در شهر ما توجه می کنند. انگارها نه انگار!

به نظرم آمد این یعنی که ما پذیرفته ایم درست شدنی نیستیم و با همین فرمان جلو خواهیم رفت و تلاش برای اصلاح را متوقف کرده ایم. انگارکه تسلیم شده ایم و نمی خواهیم رو به جلو حرکت کنیم.

یادم می آید چند سال قبل سربازان و ماموران نیروی انتظامی را در پایین پل عابر گماشته بودند تا اجازه عبور به افرادی که از پایین پل و از عرض خیابان می گذرند را ندهند حال با تذکر شفاهی یا دنبال کردن آنها. فرهنگ زوری یا زور فرهنگی نمی دانم کدام واژه مناسب تر برای تشریح وضعیت آن زمان بود. در آن زمان همیشه بالای پل عابر قدری تامل می کردم و نگاهی به اجبار فرهنگی و فرار برخی از آن می انداختم. حال چه شده که کلا بساط همه این موارد برچیده شده ، خدا بهتر می داند.

enghelab

خلاصه از خیابان گذشتم ،صحنه ای را دیدم که قبلا بسیار کمرنگ تر بود، سیل بسیاری از افراد پلاکارد به دست که داد می زدند پایان نامه و مقاله و پروژه .

یک پوشه و چندین برگه در دستم بود بسیاری می پنداشتند من هم دانشجو هستم.

بسیاری از من می پرسیدند: آقا پایان نامه ؟

از یکیشان پرسیدم : مقاله های ISI هم انجام می دین ؟

گفت: بله

گفتم : هزینش چقدر هست ؟

گفت : بستگی به موضوعش داره.

بدیهی است هیچ عرضه ای بدون تقاضا دوام نخواهد آورد. و دیر یا زود اگر مشتری ای برای خرید پایان نامه و دانش نامه و مقاله و پروژه نباشد بساطشان را جمع می کردند. البته چه خیال باطلی. از قبل  بودند و بیشتر شدند و انگار بیشتر هم خواهند شد کسانی که راه های ساده و بی ارزش را انتخاب می کنند برای نیل به هدف های ظاهری و تابلو های دیواری یا مثلا افتخار به عناوین اخذ شده .

قدری تامل که کردم، پررنگ تر داشت دستم می آمد بیکاری و بیسوادی در جامعه ما چه ریشه ای دارد ؟ داشتم عمیق تر می فهمیدم مدرک گرایی چه بلایی بر سر جامعه می تواند بیاورد. برایم قابل هضم تر شده بود که چرا بیشترین بیکاران را رشته هایی مثل کامپیوتر و IT در جامعه ما دارد واز آن سمت شرکت های نرم افزاری  همیشه کمبود نیرو دارند و نیروی مناسب برای استخدام اندک است.

نمی دانم برای این کدام واژه  برای توضیح این وضع مناسب تر است: بی فرهنگی مدرک یا مدرک بی فرهنگی!

یاد ویدئوی خوبی افتادم از صحبت های دکتر خسروی برای دانشجویان در مورد تاثیرات تلقب بر فرهنگ جامعه و اثرات مخرب آن در ایجاد بی اخلاقی های آتی جامعه.

از این سمت و سو که گذشتم آگهی ای دیدم روی دیوار که ضیافت آن روز تکمیل شد :

داد زن برای فروش کتاب نیازمندیم .
هر ۶ ساعت ۳۰ هزار تومان.

نمی دانم قدری دشوار است محاسبه کنم برای هر داد چند تومان حقوق می دهند. اما با خود اندیشیدم کتابی که با فریاد به خورد اذهان مردم برود ، به داد فرهنگمان نخواهد رسید.


پا نوشت:

– نمی دانم مقایسه کاملی می تواند باشد یا خیر ولی می پندارم همین میدان انقلاب دانشگاهی و فرهیخته نمادی از ریشه های تمامی مشکلات و درجا زدن های جامعه ماست.

Share Button

گلادیاتور واقعی

برای یک گلادیاتور واقعی شانس کم اهمیت ترین واژه اختراع شده در دنیاست.

Share Button

انتخاب با شماست!

آدم سیاسی نیستم ، اصلن اعتقاد دارم زندگی کوتاهتر از آن است که بخواهیم زمانی از آن را برای دفاع از سیاست های متغییر سیاستمداران تلف کنیم. چه بسا در بسیاری از همایش ها، گردهمایی هم شرکت نکرده ام و نمی کنم اصلن کاش لازم نبود هر دوره برای تجمیع رای صحبت کنم و ای کاش همه سیاست مداران راه های منطقی را پیش می گرفتند و از وضع معشیت ، اقتصاد و شادمانی خودم و اطرافیانم و مردم خیالم راحت بود (می دانم در برخی از کشور ها حتی نام رییس جمهور شون رو هم به سختی می دانند) ولی چه کنم که اینگونه نیست و هر انتخابی می تواند آینده ۴ ساله شاید ۱۰ -۱۲ ساله کشور ، من و شما را تغییر دهد، علی رغم میل باطنی ناچار به نوشتن سیاسی شدم تا شاید  حتی شده تصمیمات یک نفر را بتوانم در جهت راهی که فکر می کنم آینده من و شما را رغم خواهد زد تغییر دهم.

اول باید بگویم به نظرم از میان آن شش نفری که از اول بودند ، فردی نزدیک به ایده آل های خودم ندارم ولی برای انتخاب هنوز گزینه بهتر دارم. اول روی صحبتم با کسانی است که هنوز نمی خواهند رای دهند در پی اثبات حرفی هستند که در ذهن دارند ، معتقدم همسویی در حرکت با هم عقیده های خود می تواند تاثیر بهتری از تکروی یا بی حرکتی داشته باشد. مطمئن باشید اگر همه چیز از قبل مشخص بود این همه تلاش و صحبت و بحث و حرف و سفر و همایش توسط مسئولین در راس امور صورت نمی گرفت.

لازم می دانم مسائلی را مطرح کنم. به نظر من این ۴ سال خیلی بهتر از۸ سال قبلش بود ، به نظرم کلی کار انجام شده این را از اثرات آن می گویم ، هر چند لازم نبود هر کاری را تو بوق و کرنا کنند از قضا کلی کار الکی هم انجام نشد و کلی حرف هم زده نشد. چه بسا هر کاری را نباید احساسی و بدون تعقل انجام داد.

نمی دانم تا به حال درگیر خرید داروهای شیمی درمانی یا خاص شده اید ، امیدوارم هیچ گاه نشوید . من خودم برای خرید دارو مرتب طی پارسال اقدام می کردم و همواره موجود بود در صورتیکه در دوره های قبل از ۹۲ باید برای خرید دارو تا دو هفته صبر می کردی به شهرستان  های اطراف می رفتی و رنج بیماری دو چندان می شد ، و در نظر داشته باشید تاخیر برای شیمی درمانی اثرات غیر قابل جبرانی خواهد داشت ، در این مورد می توانم به شما بگویم در این ۴ سال دولت یازدهم نسبت به آن هشت سال به مراتب اوضاع بهتر شده و اگر بخواهم فقط به یک دلیل رای بدهم همین دلیل کافی است.

13920516144547988950704

برخی راجع به کسادی بازار صحبت می کنند و وعده رونق اقتصادی می دهند ، باید رونق و کسادی را تعریف کرد منظور از آن چیست ؟ من از نگاه خودم سعی می کنم رونق دوران دولت قبل از ۹۲ را با کسادی این دوران مقایسه می کنم! پدرم تولید کننده است از این کارگاههای کوچک خارج شهر دارد ، در دولت نهم و دهم اکثرا خانه نشین بود و فروش مواد اولیه در زمانی که نوسانات اقتصادی بیداد می کرد واقعا بی خطر تر  و سریعتر از تولیدی بود که مرارت و زحمت در زمان به دست می آمد بود. شاید سودی هم کسب می شد ولی تولیدی در کار نبود. ولی چندین و چند پروژه تولیدی در همین دولت کسادی انجام داد از طرفی چندین کارگر ساده و ماهر برای مدتی کار و درآمد داشتند .  به راحتی می دیدم تولید به این کوچکی چگونه اشتغال ایجاد می کند.

به خوبی می دانم کار محصول تولید است و تولید محیط بدور نوسانات و هیجانات اقتصادی می طلبد. رونق بازار به علت گرانی و نوسان ارز اصلا صحبت صحیحی نیست این مشکل اقتصاد است که از قضا دلالان و واسطه گران این وسط بیشتر سود خواهند برد کما اینکه در آن هشت سال سود بردند. اقتصاد باید در راستای اهداف تولید و تولید کننده باشد تا اشتغال ایجاد شود . حقیقت اینکه بازار ما بد عادت شده بیشتر به دنبال واسطه گری و فروشندگی است تا تولید ، منظورش از رونق هم همین است ، واقعا نمی شود سیاست های کلان را  روی بازار خرید و فروش بست ، دولت باید روی درآمد سرانه ملی که تولید کلید آن است ، تمرکز کند نه رونق واسطه گری.

رونقی که حاصل از افزایش قیمت ارز باشد یا افزایش های سرسام آور قیمت مسکن ، بیماری اقتصاد است و نه رونق ! مسکن در کشور ما اشتغال تولید می کند خیلی هم تولید می کند ولی به نظرم صنایعی می تواند در بلند مدت به کشور کمک کند که ارز آوری و درآمد زایی داشته باشند، مسکن تورمی صرفا تسکین دهنده است درمان اقتصاد نیست! مسکنی که بیش از سی سال عمر مفید ندارد. کار بزرگ کردن صبر و تعقل بزرگتری می طلبد.

112955_256

همه می دانیم کسی که دردمند بوده یا هست لزوما درمان را بلد نیست و این که من درد کشیده ام شعاری بیش نیست. چه بسا بر درد محرومان افزوده شود ، شعار هایی می شنوم که  اصلن نمی فهمم این دیگر چه نوع وعده ای است !؟ گوشمان از وعده های احساسی پر است.

با چه درایتی ١۵٠ هزار تومان یارانه می دهید؟ چه نرخ تورمی ایجاد خواهید کرد؟ راجع به نرخ تورم چرا کسی وعده نمی دهد ؟ قبلا که صحبت از کنترل تورم بود؟ به حجم نقدینگی فکر کرده اید؟ فکر کرده اید که سند وضع بد اقتصادی کجاست؟ نرخ آمار می گوید رشد ، می گویید نیست دلیل و مدرک بیاورید؟
لطفن برنامه بدهید ، دقیق صحبت کنید ، محل تامین بودجه اشتغال و یارانه کجاست؟ از کجا باید بزنیم ؟ هزینه آموزش ؟ لطفن نگویید از هزینه های دولت کسر می کنیم و اقتصاد را هل میدهیم ! این کار دشواری است در ۴ سال به راحتی رخ نمی دهد .

راه چاره را بگویید و اینکه چرا باید به شعارها اعتماد کنیم ، چرا باید عملکرد نقد دولت را ( حال با هر میزانی) را به نسیه ای ناکامل و غیر صریح ترجیح دهیم. حداقل عملکرد این دولت پیش رویمان است و خوب می دانیم وعده های یک جانبه دردی از اقتصاد کشور را درمان نمی کند. خودم در همین دولت یارانه ام قطع شد ولی هر جوری حساب می کنم بهتر از این بود که ۱۰۰ – ۲۰۰ هزار تومان بیشتر یارانه می گرفتم ولی تورم روی ۴۰ درصد بود !

شما را سوگند می دهم با احساسات و عقاید و مردم بازی نکنید ، کدام دولت ابلهی می آید زیر قراردادی را در جمهوری اسلامی ایران امضاء می کند که به کودکانش همجنس بازی یا تعالیم جنسی خلاف مذهب رسمی کشور بدهد ، سوگند می دهم قبل از احساسی شدن فکر کنید ، اینگونه حرفا هر چند بارها تکذیب شده ولی اصلن نیاز به تکذیب مفاد غیر واقعی ۲۰۳۰ با ایران ندارد.خواهشن بروید مفاد ۲۰۳۰ را بخوانید تعهدات ایران را بخوانید. برایم جالب است واقعا چه فکر می کنند که همچنین حرفهایی را می زنند ،از نظرشان این تهمت ها گناه نیست ؟

در مورد اختلاس ، باید بگویم من چند پرونده ۳۰۰۰ میلیادری و ۱۲۰۰۰ میلیاردی و چندین اختلاس دیگر یادم هست که قبلا اتفاق افتاد از دوران دبیرستان یادم هست همین طور اتفاق می افتد و برخی کشف واعلام می شوند درشت ترین هایش در ۸ سال قبل آقای روحانی بود تا آنجا که من می دانم. بدنه و کارمندان تمام این دولت ها که آمدند و رفتند یکسان بود ، خیلی از اختلاس ها خارج از دولت اتفاق افتاد. در آمد های همیشه نجومی را هر که رو می کند نباید اعدام شود. کسی که چندین و چند سمت داشته فقط این ۲ ، ۳ ساله حقوق نجومی می گرفته ؟

اینکه بخواهیم پول را به سه دهک پایینی جامعه بدهیم عین دوستی خاله خرسه است ، به آنها پول بدهیم آنها نقدینگی شان بالا می رود و این بدترین نقدینگی است چون صاحبان این نقدینگی اکثرا نه شغل دارند و نه طرح اقتصادی باید بروند از دهک های صاحب کالا و تولید خرید کنند و خوب وقتی تقاضا بالا برود لازم به گفتن نیست که تورم چه میزان بالا می رود. خودرو و مسکن به راحتی گران می شود. دهک های پایین جامعه و بیکار ها طرهای معقول و حمایت های بلند مدتی را می طلبند .

در مورد تورم هم باید بگویم فقط قیمت قند و شکر  مشمول محاسبه تورم است ؟ (لبنیات نیست ؟) تورم شامل اجاره بهای مسکن خوردرو ، موبایل و هزینه های حمل ونقل هم می شود که درصد بسیار بیشتری از سبد هزینه های خانوار را تشکیل می دهد و اصلن لازم به گفتن نیست رشد قیمت این موارد چگونه بوده است.

494807_117

رییس جمهور باید رییس جمهور همه مردم ایران باشد نه عده ای خاص یا فقط طبقه محروم یا ثروتمند  ، باید بلند مدت فکر کند ، اینکه بیایم از کارخانه داران و صاحبان صنایع حمایت کنیم هر چند در دهک های بالای جامعه باشند عین تعقل است و تعقل در هر دولتی مهمتر از احساسات گذراست.

یادمان هست به برنامه های اعلام نشده اطمینان نکنیم. می دانیم که بدون هم  موفق نخواهیم شد  سستی  کاهلی می تواند مخرب باشد و دیر بجنبید شاید آخر هفته بسیاری از رویاها ، آرزوها و آسایس فعلی ما رفته باشد. بیاید از خودمان شکست نخوریم هر تصمیمی دارید باهم داشته باشید.

دیگر نمی خواهیم یک شب بخوابیم و صبح که بیدار شدیم درآمدم یک سوم شده باشد و برخی دلشان خوش باشد که یارانه و کارانه می گیریم .

نمی خواهیم کلی کار کنیم و پولی کسب کنیم ولی حساب کنیم اگر خوردو می خریدیم می فروختیم بیشتر سود می کردیم یا اگر پولمان در بانک باشد درآمدش بیشتر از سگ دو زدن های ماست .

پس بیاید و همراه باشید تا با هم به هم کمک کنیم!

بیندیشید و همراه شوید یک روز هم یک روز است. هر لحظه ارزش دارد قبل از آنکه خیلی دیر شود.

———————————————–

پا نوشت ۱ : در این مطلب مقصود بیشتر تجربیات خودم از زندگی در دولت فعلی را منتقل کردم ، وارد مباحث اجتماعی نشده ام و بیشتر  مباحث اقتصادی را مطرح کرده ام.

پا نوشت ۲ : در آینده این پست حذف می شود ، من سیاسی نیستم ولی بی تفاوت نیستم.

Share Button

به نام مادر!

بویت در هوا پیچیده ،حس می کنم تو را حتی از این دور دست ها

و سال پادشاهش در راه است
زرد و سرخ، پاییز خوشرنگی

و یا شاید پاییز دلتنگی!

راستی، دیگر پسرت هم تنهایی اش را پر می کند
و تو هنوز هم نیستی.

وای خدای من ، از این دور دست ها هم خیلی زیبایی!

 


 

برای مادرم که خیلی زود رفت .

Share Button

تو را سپاس

بودنت را سپاس که هستی زمانی که هیچ کسی نیست.
بودنت را سپاس که هستی حتی زمانی که نیستی!
بودنت را سپاس که هستی ات ، فقط بودن تنها نیست ،

می دانی بودنت فراتر از بودن است، بودنت سارق تنهایی است!

در پاییزی ترین شهریور قرن ،بودنت مرا کم آمد! دلتنگت شدم.

Share Button

گم گشته ایم ؟!

هر روز  به سر کار که می آیم ،در راه کسی نشانی ای از من می پرسد و من برخی را پاسخ می دانم. آنهایی که نزدیکند و دقیق.

در این اندیشه بودم که اگر هر روز از هر کس یک نشانی هم بپرسند، شاید دارد نشان می دهد که

ما چقدر در این جهان گم گشته ایم!

Share Button

جنگل را به خاطره بسپار

امرزو در راه که می آمدم از کنار اتوبان رد می شدم ویژ ویژ صدای اتوبان می آمد ، به ناگاه احساس کردم صدای آواز پرنده مانندی شنیدم ، برگشتم چیزی نیدیم . تنها تیر برق نسبتا بلندی وسط اتوبان دیده می شد. هر چه نگاه کردم پرنده ای ندیدم ، فکر کردم صدای تاب خوردن سیم هاست که قژ قژ می کند ، دوباره راه افتادم بازهم همان صدای آواز شنیدم و دوباره تکرار شد. خوب که نگاه کردم پرنده ای را دیدم که بالای تیر وسط اتوبان پر از ماشین های فلزی، که آوازی زیبا می خواند!

این بود که برای پرنده خطابی سرگشاده نوشتم :
پرنده اینجا که انسان و آهن در هم آمیخته اند زمانی صحرایی ، جنگلی یا طبیعتی زیبا بوده است.
پرنده، جنگل را هم به خاطر بسپار که جنگل رفتنی است !

Share Button

چه آسوده خوابیده است شهر

کارتن خوابی

چه آسوده خوابیده است شهر در چشمان نا امید تنهایی انسان.

و چه بیهوده سخن می گوید انسان از انسانیتش .

و کجاییم ما در تلاقی قرن و الکترونیک و شبکه ؟!

چقدر واقعیت ، مجازی شده است این روزها ،

چقدر مفاهیم بدیهی نا مانوس است و آدمیان دانشمند بی دانش!

Share Button

صورت پرسش را پاک نکنید

اصلی ترین دلیل مرگ ،تولد است.

 

پس اگر می خواهید اصلا نمیرید ، لطفن متولد نشوید!

پاک کردن صوت پرسش هم اینگونه است .

گاهی به جای ارائه راه حل ، کل پرسش را نقد می کنیم و از اندیشیدن و خطر کردن طفره می رویم.

گاهی هم در گذشته ها  و حسرت ها غرق می شویم.

 

Share Button

فرضیه رابطه

امروز به این فرضیه رسیدم :

هر تغییری نشان دهنده شروع یا برقراری مجدد یک ارتباط است!

حال این تغییر می تواند در رفتار فرد یا جامعه باشد.

و این ارتباط می تواند ارتباط با طبیعت ، یک گل ، یک فرد ، یک کتاب جدید یا یک فرهنگ و یا حتی یک مفهوم تازه باشد.

Share Button